دختران سرزمین من حق دارند…

دنیا مدام در حال تغییره و یکی از المان های این تغییر، حضور پررنگ‌تر و جدی‌تر خانم ها در عرصه های مختلفه. این روند موافقان و مخالفانی داره که هر کدوم برای خودشون دلیل و منطقی رو دنبال می کنن. متاسفانه در بیشتر مواقع هم با نگاه صفر و یکی مواجه هستیم که در هیچ کدوم از رویه های بشری نمیشه با این صراحت و قاطعیت حکم داد.

ما از فرهنگی صحبت می کنیم که عموما عادت داشته یک دختر رو تنها در هیبت یک همسر و یک مادر ببینه. هنوزم بیلبوردهایی که در خیابون های شهر می بینیم و تصمیماتی که حتی از سمت مسئولان خانم گرفته میشه حکایت از این فرهنگ داره. تا چندین سال پیش ما بهترین تعریفی که برای یک خانم داشتیم کدبانوگری، عواطف مادرانه، خانواده دوستی و آداب همسرداری بوده. اما حالا جامعه با پدیده جدیدی مواجه شده، خانم هایی که گاها بیش‌تر از یک مرد کار می کنند و فعالیت می کنند. خانم هایی که دغدغه اجتماعی دارند و به مسائلی مثل ورزش اهمیت قائل هستند. متاسفانه جامعه ما هنوز تو پذیرش موج دوم زنان کوتاهی کرده.
یکی از سوالاتی که در ابتدای بیشتر فعالیت های مرتبط با بانوان پرسیده میشه، در مورد درستی یا نادرستی این موج دوم و به ویژه ورود خانم ها به فضای کسب و کاره. سوال این جاست که آیا محیط برای ورود خانم ها مناسبه؟ آیا هدایت خانم ها برای ورود به این مسیر درسته؟ و آیا این رویه به ساختارهای مقدسی مثل خانواده صدمه می زنه؟
خیلی ها معتقدند خانم ها از زمانی که به سمت کار و فضای اشتغال میرن، لطافت و زنانگیشون رو از دست میدن، نسبت به خانواده سرد و بی اهمیت میشن و در نهایت بخشش و محبتشون به غرور و خودمحوری تبدیل میشه! حتی به نظر می رسه آمار طلاق افزایش پیدا کرده و این بی توجهی در نحوه تربیت فرزندان هم دیده میشه. شاید بهتر باشه به جای این که مدام با آمار و ارقام شروع به نقد کنیم و یا از اون طرف شروع به انکار این واقعیت داشته باشیم ببینم دلیل این اتفاق چیه؟!

اکثرا این اتفاق تو خانواده‌هایی رخ میده که این خانم ها جزو نفرات پیشرو در ورود به کسب و کار هستن. همین مسئله باعث بروز مشکلاتی میشه که نتیجه بالا رو رقم می زنه. اولین مسئله الگوهای ذهنی قدیمیه. خیلی از خانم های نسل قبل، حس می کنن به خاطر وابستگی مالی کنار همسرشون موندن و وقتی استقلال مالی به دست میارن دلیلی برای ادامه زندگی با همسرشون ندارن. از طرفی الگوهای مناسبی براشون وجود نداره که بدونن چطور می تونن در کنار کار بیرون، خانواده رو مدیریت کنن. وقتی یک خانم تصور می کنه به خاطر نقشی که در بیرون خونه داره اجازه داره که در مقابل بچه‌ای که با ذوق نقاشیش رو نشون میده بی اهمیت باشه و ابراز خستگی کنه، بیشتر مربوط به عدم تفسیر درست جایگاه خودش در خانواده برمی گرده تا تاثیرات فضای کار.

نکته بعدی بحث مدیریت زمانه. خیلی از خانم های خونه دار هستن که با وجود تایم آزاد زیادی که دارن باز هم، کیفیت برنامه زندگیش در حد پایینی قرار داره و از اون طرف خانم های شاغلی که همه چیزشون طبق یک روال و برنامه درست جلو میره. پس بیشتر از این که بحث میزان زمان مطرح باشه، مدیریت کردن این زمان در انجام برنامه ها تاثیر داره (البته این نکته جامع مدیریته). همین طور محبت ما آدم ها چه خانم باشیم و چه آقا بیشتر تابعی از کیفیته تا کمیت. پس بهونه سردی و بی علاقگی به نظر میاد شاید از جای دیگه ای باشه. احتمالا اشتغال خانم ها فقط دردها و مشکلات نهانی رو هویدا می کنه که قبلا هم وجود داشته.

اما از اون سمت، ما خانم هایی داریم که در پست های بالایی مشغول به کار هستن و نه تنها خودشون بلکه همسر و خانواده اون ها احساس خوش‌بختی و خوش‌حالی می کنن. خانم هایی که هم عنان زندگی کاریشون رو در دست دارند و هم عنان زندگی شخصیشون رو. مسلما داشتن یک زندگی خوب، درک و شعور بالای دو طرف رو می طلبه و ما شدیدا به فرهنگ سازی در این زمینه نیاز داریم.

برگردیم به سوالاتی که مطرح کردیم…

واقعیت اینه که هر دختری حق داره واسه آینده‌اش تصمیم بگیره و اون چیزی رو انتخاب کنه که دوست داره. ما هنوز هم دخترهایی رو داریم که دوست دارند ازدواج کنند و همسری خوب و خونه دار و یک مادر همراه باشن. ما اجازه نداریم این حق رو از اون ها بگیریم و به زور اون ها رو وارد فضای کسب و کار کنیم، بلکه باید به تصمیمشون واسه زندگی احترام بزاریم اما…

اما باید به انتخاب های متفاوت دخترهای این سرزمین هم احترام بزاریم. ما باید این رو بپذیریم که…
شاید یک دختری دوست داره دانشمند باشه، نباید قوانینمون و برخوردمون مانع این انتخاب باشه، نباید از اون حق تحصیل رو بگیریم.
شاید یه دختری دوست داره ورزشکار باشه و تو عرصه های جهانی بدرخشه، حق نداریم مانع انتخاب اون باشیم و باید به این انتخاب احترام بزاریم. نه این که با قوانینی مثل ممانعت خروج از کشور مانعش بشیم.
شاید یه دختری دوست داره به استادیوم بره، تیم محبوبش رو تشویق کنه و در هیجان یک بازی ورزشی سهیم باشه. شاید این دغدغه تمام جامعه نباشه اما ما باید به علاقه‌مندی های افراد احترام بزاریم و این حق رو ازشون نگیریم.
شاید دختری استعداد برنامه نویسی و الگوریتم داره، باید اجازه شکوفایی استعدادهاش رو بدیم و حتی محیط رو جوری فراهم کنیم که در خودش این شجاعت و اعتماد به نفس رو ببینه که توانایی انجام این کار رو داره.
شاید یه دختری دوست داشته باشه کار کنه و تو کارش به پست های مهم و بالایی برسه، ما نباید راه رو به روش ببندیم بلکه باید به انتخابش احترام بزاریم و به جای اتخاذ قوانین جنسیتی، حتی کمکش کنیم.

در کل همه قرار نیست یه جور زندگی کنن، بلکه باید اجازه داشته باشن هر جور دلشون می خواد زندگی کنن. این که نیمی از جمعیت یک کشور رو بخوایم در یک قالب بگنجونیم و برای همه یه حکم واحد بدیم، نه تنها از نظر اخلاقی حتی از نظر عقلانی هم درست نیست!

امید به روزی که جاده آرزوهای هیچ‌کس مسدود نباشه!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *