فلاش‌بک اول: ایده شش دانگ

این روزها بیشتر از این که در زمان حال باشم، به گذشته و آینده فکر کردم. به گذشته برگشتم و عملکرد خودم رو تو این مدت ارزیابی کردم و به آینده سفر کردم تا بدونم برنامه ام برای ادامه مسیر چیه. مثل تمام انسان ها، روزهای خوب و بدی داشتم، تصمیم های درست و اشتباه و البته اتفاقات خوب و بد!

یکی از نقاط عطف زندگی من، ورود به دنیای استارتاپ‌ها بود. این برای من شروع یه ماجراجویی جدید بود. تا اون موقع آی‌تی برای من یه دنیای کوچیک و محدود بود اما دنیای استارتاپ ها دریچه‌ی دنیای جدیدی رو به روی من باز کرد. اولین استارتاپم خیلی به بک‌گراند قبلی من برمی‌گشت و بیشتر یه بیزینس بود تا یه استارتاپ اما بعدی به معنی واقعی کلمه یه ایده‌ی نو بود و یه راه حل، برای مشکلی که دقیقا روز قبل استارتاپ ویکند بهش برخورده بودم و فهمیدم مشکل خیلی‌هاست.

شش دانگ، ایده ای در مورد بحث مالکیت معنوی دیجیتال بود. این که چه‌طور بتونیم اصالت و مالکیت محتوای دیجیتال رو تشخیص بدیم و بعد از مدتی بتونیم تولیدکنندگان واقعی محتوا رو از کپی کارها جدا کنیم. این کار، راه رو برای مجموعه های دیگه برای حفظ حقوق مالکیت دیجیتال باز می کرد. تو استارتاپ ویکند بین راه های تشویقی و تنبیهی چرخیدیم و در نهایت هم نه به راه حل درستی رسیدیم و نه به بیزینس مدل درستی! ما تو شناسایی مشکل درست عمل کرده بودیم اما پیدا کردن راه حل، چند ماه طول کشید. بعد از تحقیق های زیاد و کلی بررسی تونسته بودیم به یه مکانیزم با سه مرحله حفاظت از محتوا دست پیدا کنیم که شامل محافظت های ظاهری، محافظت‌های الگورتیمی و محافظت از طریق ثبت در سرورها و ارائه تاییدیه بود. به طوری که با یک افزونه می تونستید محتوای اصیل رو تشخیص بدید. اما وقتی تونستیم راه حل رو پیدا کنیم، همه شروع کردن به ترسوندن ما که پیاده‌سازی این ایده برای شما تبعات سنگینی داره و باید یه نهاد رسمی شما رو حمایت کنه.

رفتم سراغ دانشگاه، اسمش امیرکبیر بود و استاد مدیریت دانشش اسم و رسم‌دار! اون جا با جمله‌ی جالبی مواجه شدم، “پروژه شش دانگ بالاتر از سطح دانشگاهیه!” و از اون روز برای من این سوال پیش اومد پس دقیقا در سطح کجاست؟! خواستم پایان نامه‌ام رو درباره‌ی این موضوع دنبال کنم اما استاد راهنما به طور جدی قصد داشت من رو از ادامه این موضوع منصرف کنه و برای تایید موضوع پایان نامه، پیشنهاد یه مطلب بی‌ربط در زمینه کارهای گوگل رو داد و البته این مهمترین دلیل فاصله گرفتن من از دانشگاه شد! مجبورم کردن بی‌خیال پروژه بشم و اون زمان قدرتی برای تغییر دادن این جبر نداشتم! از اتفاق افتاده خیلی ناراحت بودم و برای همین پیگیر راه اندازی شرکت چیستا بودم تا به دور از جو استارتاپی کار رو پیش ببرم.
این داستان ادامه دارد…

2 نظر برای “فلاش‌بک اول: ایده شش دانگ

    • عسل راد می‌گوید:

      اجازه بدید این دیدگاه شما رو حداقل راجع به خودم نپذیرم. من تو موفقیت ها تا کسی که با یه مشورت کوتاه کمکی کرده رو هم یاد می کنم و ازش تشکر می کنم و از اون طرف اگر من رو می شناختید کم کاری رو مطرح نمی کردید. به هر حال ممنون از نظر شما.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *