فرصت های هیجان انگیز در سرمایه گذاری استارتاپ ها

جذب پول و سرمایه برای استارتاپ، یک رویای شیرین و دلنوازه که وقتی وارد این مرحله میشی تازه متوجه میشی با چه کابوسی باید دست به یقه بشی! این کابوس برای کسانی که تو شرایط اضطراری هستن و یا تجربه و اطلاعاتشون خیلی کمه، وحشتناک‌تر هم میشه تا جایی که حتی ممکنه به مرگ استارتاپشون منجر بشه!

اصولا از زمان شروع استارتاپ، کنتور هزینه ها روشن میشه و سرعت اون بسته به شیوه مدیریت و نوع و ماهیت استارتاپ می تونه متفاوت باشه. اما اون چیزی که واضحه از روزی که این تصمیم گرفته میشه در حال هزینه کردن هستیم در حالی که در اکثر قریب به اتفاق، هنوز درآمدی از استارتاپ نداریم. حتی زمانی که داریم به ایده فکر می کنیم و در حال ارزیابی ایده هستیم ما داریم از زمان خودمون هزینه می کنیم. می تونستیم به جای این کار، در جای دیگه ای مشغول باشیم و درآمد داشته باشیم. به هر ترتیب تصمیم گرفته شده!

در شروع، راحت‌ترین و در دسترس‌ترین منبع تامین مالی، جیب خودمونه که تا جایی که همراهی کنه، اوضاع خوبه و غمی نیست تا این که این منبع تجدید ناپذیر تموم میشه و مجبور میشیم بریم سراغ گزینه های بعدی…! گزینه بعدی جذب سرمایه از خانواده، فامیل و دوسته که معمولا تحت تاثیر شرایط خاصی نیست و بحث های حقوقیش تنها کمی از پول دستی جدی‌تره! در کنار این گزینه ها، یه حالت دیگه هم داریم که به خوداتکایی معروفه.

به نظر من دو مدل خوداتکایی داریم. یکی اینه که از راه های دیگه و درآمدهایی که از جاهای دیگه داریم تامین مالی داشته باشیم. مثلا یا جزو دسته مرفه باشیم که سود سرمایه گذاری های دیگه به استارتاپ تزریق بشه و یا جای دیگه ای مشغول به کار باشیم (که استخدام و مشغولیت در شغل دیگه نه زمان برای فعالیت در استارتاپ باقی می زاره و نه جوابگو میزان هزینه هاست). دوم هم درآمدزایی خود استارتاپ هست که برای این کار باید با متدهای چابک و ساخت محصول اولیه و استراتژی های فروش و بازاریابی و رشد سریع آشنا بود و از قبل تجربیات و ارتباطات قوی داشت که برای کسانی که بار اول استارتاپ می زنند کمی دور از ذهنه!

شاید گزینه های دیگه ای هم به ذهن برسه، مثل گرفتن وام بانکی که با شرایط ویژه ای که استارتاپ ها دارن و شرایط و قوانین حقوقی و نداشتن وثیقه تقریبا غیرممکنه. مگر این که از طریق دیگه ای بشه وام گرفت که اگه تجربه داشته باشید می دونید هفت خوان رستمه. مورد بعدی بحث شتاب دهنده ها و مراکز رشد و سرمایه گذاری جمعی هست که بحث های مفصلش تو این مطب نمی گنجه و در آخر در مورد شرکت های سرمایه گذاری خطرپذیر هم صحبتی نمی کنیم چون برای دور اول سرمایه گذاری در استارتاپ ها، گزینه ی مناسبی نیستن!

آخرین گزینه ای که باقی می مونه، افراد سرمایه گذاری هستن که اصطلاحا سرمایه گذاران فرشته نامیده میشن. این فرشتگان به جای بال، مقادیری پول دارن که قصد دارن در استارتاپ ها سرمایه گذاری کنن. البته تخصص و تجربه این افراد هم نکته بسیار مهمیه که وقتی شما حق انتخاب داشته باشید و در اکوسیستم تعداد زیادی سرمایه گذار فرشته داشته باشیم، این معیار برای انتخاب، از بحث مالی پررنگ‌تر و کلیدی‌تر خواهد بود.

اما سوال این جاست که این افراد چطور می تونن تو استارتاپ ها سرمایه گذاری کنن که یک معامله برد-برد داشته باشیم؟

اگر کمی به شرایط استارتاپ ها نگاه کنیم جواب به این سوال کمی سخت و پیچیده است. هویت اکثر استارتاپ ها، افراد جوان و کم تجربه اما دارای ایده یا تخصصه که معمولا هیچ پشتوانه ای هم برای ضمانت ندارن. از طرفی همه می دونیم که موفقیت یک استارتاپ یه موضوع غیرقابل پیش‌بینی و به شدت ریسکی خواهد بود. پس چرا باید در این عرصه سرمایه گذاری کرد؟! نه تضمینی وجود داره و نه قطعیتی! اما از طرفی وسوسه موفقیت یک استارتاپ هم قابل چشم پوشی نیست! اگر حتی ۱ درصد احتمال موفقیت باشه سود کلانی در انتظار سرمایه گذاران استارتاپ خواهد بود. دقیقا تو این نقطه باید دنبال یه راه حلی باشیم که انگیزه لازم و کافی رو برای سرمایه گذاری ایجاد کنیم.

تو بررسی هایی که در نمونه های مشابه خارجی و به ویژه راه حل هایی که در سیلیکون ولی (به عنوان قطب استارتاپ ها) انجام شده، مفهوم برگه قابل تبدیل به سهام به چشم می خوره. ساختاری که به نظر میاد مناسب‌ترین راه حل برای شرایط اشاره شده رو ارائه میده. در ابتدا سعی می کنم کلیت این مفهوم رو توضیح بدم تا بعد از اون بررسی کنیم چرا این راه حل می تونه گزینه مناسبی برای سرمایه گذاری باشه.

ما زمانی می تونیم از سهم صحبت کنیم که میزان کل رو بدونیم. یعنی ما باید بدونیم یک استارتاپ چه قدر ارزش داره که وقتی سرمایه گذار مبلغی رو به استارتاپ تزریق می کنه بتونیم به راحتی اون رو تو یه معادله ساده بزاریم و از تقسیم مبلغ سرمایه گذاری به ارزش استارتاپ میزان سهم رو مشخص کنیم. اما مشکل از اون جایی شروع میشه که ما نمی تونیم ارزش استارتاپ رو در ابتدا تعیین کنیم. از یه طرف اول کار، هیچ چیز ملموسی نیست ولی از طرف دیگه پتانسیل های بالایی برای رشد و پیشرفت در استارتاپ ممکنه وجود داشته باشه. پس وقتی نمی تونیم ارزش استارتاپ رو مشخص کنیم، میزان سهام رو هم نمی تونیم تعیین کنیم. پس در این شرایط از مفهوم برگه قابل تبدیل استفاده می کنیم و ارزش گذاری رو به زمان دیگه ای موکول می کنیم.

در این حالت، سرمایه ای که سرمایه گذار به استارتاپ میده در ابتدا به شکل وام با نرخ بهره مشخصه. به خاطر شرایط و عدم قطعیتی که وجود داره این بهره مسلما بالاتر از نرخ سود بانکیه. این نرخ قابل توافقه اما حدودا بین ۸ تا ۱۵ درصد بالاتر از سود بانک در نظر گرفته میشه. در هر شرایطی با گذشت زمان، ارزش سرمایه گذاری با این نرخ بهره بیشتر میشه. پس هر زمانی مشخص بشه این استارتاپ شکست خورده، موسسان استارتاپ سعی می کنن سریعا این وام را برگردونن که میزان بدهیشون هر روز بیشتر نشه و برای همین تمام دارایی های استارتاپ رو می فروشن و تلاش می کنن تمام بدهی خود رو تسویه کنن.

اما فرض کنیم این استارتاپ موفق بشه و به نتیجه برسه. اون وقت داستان به چه شکل میشه؟
اگر استارتاپ بتونه به نتیجه برسه و به دور بعدی سرمایه گذاری راه پیدا کنه، در اون مرحله چون محصول مشخص شده و احتمالا شرایط بازار هم قابل ارزیابیه، استارتاپ ارزش گذاری میشه. وقتی ارزش استارتاپ مشخص شد، حالا زمان تعیین تکلیف سرمایه اولیه است. در این مرحله با توجه به توافقات قبلی صورت گرفته و یا تصمیم سرمایه گذار فرشته، ارزش سرمایه گذاری می تونه به دو حالت در بیاد. یا همون طور که گفته شد به شکل بازپرداخت وام، ارزش سرمایه گذاری تا روز پرداخت محاسبه شده و سرمایه گذار فرشته این مبلغ رو دریافت کرده و کنار می کشه و یا سهام دریافت می کنه.

اگر سرمایه گذار فرشته تصمیم به دریافت سهام داشته باشه، دو پارامتر دیگه هم این جا مطرح میشه. یکی بحث تخفیف و دیگری سقف ارزش. موضوع تخفیف چیزیه که در قرارداد اولیه مشخص میشه و یکی از مواردی هست که به اون ها انگیزه میده که در استارتاپ های نوپا سرمایه گذاری کنن. میزان این تخفیف دقیقا در قرارداد ذکر میشه، مثلا ۱۰ درصد کمتر از سرمایه گذار ثانویه. در واقع اگه سرمایه گذار ثانویه با ۱۰۰ واحد پول بتونه یک درصد سهام رو بگیره، فرشته سرمایه گذار می تونه با ۹۰ واحد همون یک درصد سهام رو خریداری کنه (چه تو تبدیل ارزش سرمایه اولیه و چه تو خرید سهام جدید) و از طرفی سرمایه گذاران اولیه نسبت به سرمایه گذاران ثانویه اولویت خواهند داشت. پس اگر بخوایم سهم سرمایه گذاری رو مشخص کنیم ارزش پول (اصل و سود) رو با احتساب همین تخفیف محاسبه می کنیم و میزان سهام فرشته سرمایه گذار تعیین میشه. البته این میزان سهام به عامل دیگه ای به نام “سقف ارزش” هم مربوط میشه.

در زمان قرارداد اولیه، موضوع دیگه مشخص کردن سقف ارزش استارتاپ هست که باز هم این یک امتیاز برای سرمایه گذار محسوب میشه. سقف ارزش در واقع ارزش تخمینی استارتاپ رو برآورد می کنه و هر میزانی که مشخص بشه، سرمایه گذار فرشته ضرر نمی کنه، به همین خاطر به اندازه ارزش گذاری دقیق استارتاپ مشکل ساز و بحث بر انگیز نیست و حساسیت ایجاد نمی کنه. مثلا یک استارتاپ بر اساس معیارهای نسبی که وجود داره و تخمین درآمد بالقوه، برآورد می کنه که ارزش تخمینی این استارتاپ ۱ میلیارد خواهد بود. اگر زمان ارزش گذاری برای تبدیل به سهام، میزان ارزش این استارتاپ از این میزان پایین‌تر بود، هیچ اتفاقی نمیوفته و این سقف ارزش، تاثیری در معادله های مربوط به میزان سهام نداره.

اما اگر فرض کنیم که استارتاپ پیشرفت غافل گیر کننده ای داشته باشه و در زمان ارزش گذاری، ارزش استارتاپ ۵۰ میلیارد تخمین زده بشه، ارزش سرمایه گذاری نسبت به ارزش استارتاپ عدد خیلی کوچیکی میشه. برای این که باز هم به سرمایه گذار انگیزه بیشتری داده بشه، سقف ارزش رو مشخص کردند که باعث میشه حداقل سهم سرمایه گذار از یه مبلغی پایین تر نیاد. یعنی اگه مثلا ۱۰۰ میلیون ارزش سرمایه گذاری سرمایه گذار فرشته باشه، بدون در نظر گرفتن سقف ارزش، سهم سرمایه گذار فرشته ۰.۲ درصد (۱۰۰ میلیون تقسیم بر ۵۰ میلیارد) خواهد بود اما چون استارتاپ بالاتر از سقف، ارزش‌گذاری شده، سهم سرمایه گذار فرشته برابر با ۱۰ درصد (۱۰۰ میلیون تقسیم بر ۱ میلیارد) میشه. در واقع اگه ارزش استارتاپ به بالای سقف ارزش‌ (در این مثال ۱ میلیارد) برسه، سهم سرمایه گذار فرشته درصد ثابتی (در این مثال ۱۰ درصد) خواهد بود.

اگر به مکانیزم این نوع سرمایه گذاری دقت کنیم می بینیم شرایط ایده آلی برای سرمایه گذاران فراهم می کنه. اگر استارتاپ شکست بخوره، پولشون رو دریافت می کنن. اگه معمولی پیشرفت کنه باز هم می تونن پولشون رو دریافت کنن و یا سهامی دریافت کنن که ارزش بیشتری از مبلغ سرمایه گذاری داره. اگر استارتاپ به شکل معجزه آسایی پیشرفت کنه، به نظر می رسه باید اسم اون سرمایه گذار فرشته رو در لیست ثروتمندترین ها جستجو کنیم.

این ها تجربیات و یافته های من در مدت جذب سرمایه گذار برای استارتاپ هامونه. امیدواریم از این به بعد سرمایه گذاران بیشتری رو در عرصه کسب و کارهای نوپا داشته باشیم.
اگر نکته ای، سوالی و یا موردی بود خوش حال میشم با من در میون بزارید.

7 نظر برای “فرصت های هیجان انگیز در سرمایه گذاری استارتاپ ها

  1. الیاس براهویی نژاد می‌گوید:

    مرسی توضیحات جالبی بود و برای ما که این راه را پیش رو داریم میتونه کمک خیلی بزرگی باشه. کم پیدا میشن آدمایی که اینجوری تجربیاتشون را در اختیار تازه‌کاران قرار بدند و این کارتون قابل تقدیره.

  2. خانم راد: با تشکر از انتشار این تجربه، من موضوع را از دید سرمایه گذار بررسی میکنم: به نظر میرسه در جوامعی مانند جامعه ما، دوستانی که ایده و تخصصی دارند و استارتاپی را آغاز میکنند، اگر به اندازه کافی جدی باشند و ایده خود را واقع بینانه ارزیابی کرده و تحقق آن را هم با عشق و هم با تعقل دنبال کنند، انگیزه بیشتری به سرمایه گذار میدهند تا درصد سهام. موارد بسیار زیادی بوده که سرمایه گذار، روی فرد ریسک کرده و نه روی ایده. او میداند که ایده ای که این جوان آورده جواب نخواهد داد ولی از طرف دیگر هم مطمئن است که اگر از این جوان حمایت شود، کارافرین موفقی خواهد شد. این شیوه از سرمایه گذاری بر مبنای اعتقاد و باور به فرد و نه به ایده، با تحقیقات مشهور جیم کالینز پشتیبانی میشود که پس از سالها تحقیق روی عالی ترین کمپانی های دنیا به این نتیجه رسید که این “آدم” ها هستند که عالی بودن کسب و کارها را رقم میزنند نه لزوما “ایده هاو سیستم ها و روش ها”.

  3. خیلی ممنون بابت این مطلب مفید.
    خوشحالم که تجربیاتتون رو به اشتراک می‌گذارید.
    البته پیشنهاد می‌کنم یکی دو جا اون وسطای متن، تیتر هم استفاده بشه. اول که این متن یک دست و طولانی رو دیدم، چیزی نمونده بود که از خوندنش منصرف بشم. :))

    موفق باشید. 🙂

  4. احمد می‌گوید:

    سوالی که ذهن من رو به خودش مشغول کرده اینه . فرض کنید علی یه ایده ای توی سرش داره و فکر میکنه موفق میشه . حالا علی برای پیاده سازی ایدش نیاز داره که اون رو تحت وب و اپلیکیشن موبایل پیاده سازی کنه . بازم فرض کنید این شخص میتونه این کار رو انجام بده و ظرف دو یا سه ماه میتونه نسخه اولیه و قابل قبولی رو ارائه بده .
    سوال من اینه که در دور اول و بعد از راه اندازی ابتدایی کار ، برای این شخص نیاز به چه نوع سرمایه گذاری هست ؟ البته به جز هزینه تبلیغات و سرور ؟‌

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *