از آرزوی کارآفرینی تا بازی استارتاپ‌سازی

این روزها همه جا صحبت از استارتاپ و کارآفرینیه و همه پر از ایده هایی هستن که تا حالا به شکل آرزوهای دست نیافتنی نگاه می کردند اما با روند جدید، رسیدن به این آرزوها رو نزدیک‎‌تر از همیشه می بینن. همین جاست که همه یهو میشن کارآفرین و وارد میدون میشن! همه چیز تا این‌جا قشنگ و شگفت انگیز به نظر می رسه تا وقتی که متوجه میشن، ایده کافی نیست و حالا کی قراره این ایده رو اجرایی کنه؟!

بسیار خب، وقتشه که حالت های مختلف رو بررسی کنیم. اولین چیزی که به ذهن می رسه اینه که خود شخص ایده پردازمون بره سمت اجرایی کردن ایده اش! معمولا اجرایی کردن یه ایده به چندین مهارت تخصصی نیاز داره و برای به نتیجه رسیدن باید حد مشخصی از این مهارت ها رو به دست آورد. می دونیم که ما، آدم های تنبلی هستیم که تن به این همه مشقت نمیدیم و با بهانه های مختلف مثل این که در توانمون نیست و باید تیم بشیم و این داستانا از یادگیری حتی یه مهارت هم سر باز می زنیم! البته زیاد هم منطقی نیست که فکر کنیم همه می تونن همه ی کارها رو خودشون انجام بدن و سوپرمن باشن. اصولا برای یه کار بزرگ به یه تیم نیاز داریم. پس کنار گزینه اول یه ضربدر بزرگ می زنیم و میریم سراغ بعدی…

گزینه بعدی پیدا کردن آدم هایی تو مهارت های مختلفه که بتونن جای خالی تخصص های مورد نظر رو پر کنن! وقتی این گزینه رو مطرح می کنیم خیلی سریع میگیم، آره جواب همینه! سالیان ساله، تمام شرکت های دنیا رو همین ساختار دارن کار می کنن و کارهای بزرگی انجام دادن! ولی تو واقعیت این اتفاق نمیوفته! دلیلش شاید این باشه که اون شرکت ها با پشتوانه مالی، زندگی اون آدم ها رو تامین می کنن و اون ها می تونن تو امنیت خاطری که دارن کار کنن و نگرانی نداشته باشن. از طرف دیگه قطعیتی که تو ساختارهای قدیمی وجود داره کلیه نگرانی ها رو از بین می بره!

تو کسب و کارهای نوپا کدوم یک از این ها وجود داره؟! ایده پرداز داستان ما، تو خرج خودش مونده و چطور قراره از پس حقوق متخصص ها بر بیاد؟! وقتی هم که نتونه حقوق مناسب بده و بر فرض بتونه متخصصا رو راضی کنه که حقوق کمی بگیرن (که معمولا هم نمی تونه راضی کنه)، تهدیدهای زندگی واقعی اون قدر به آدم ها فشار میاره که حتی اگه خودشون هم بخوان، نمی تونن درست و بهینه کار کنن! علاوه بر اون چون نفر اولمون یه تازه کاره، نه تجربه لیدری داره، نه تجربه مدیریت منابع انسانی و نه کلا هیچ تجربه ی دیگه ای! به تمام این ها، عدم قطعیتی اضافه میشه که همیشه حس می کنه تو بحرانه و وقتی نتونه این بحران رو مدیریت کنه، فاجعه شروع میشه!

به نظر میاد گزینه استخدام متخصص ها هم جواب نداد، پس می رسیم به گزینه‌ی هیجان انگیز مشارکت استارتاپی!!! دستورالعمل این راه حل به این ترتیبه، می گردیم و می گردیم تا یه تیم آماده یا یه هم بنیان گذار مناسب پیدا کنیم که تا حالا کارهایی رو انجام داده، تو مرحله بعد اون رو ارزیابی می کنیم و به این نتیجه می رسیم که گزینه خوبی برای مشارکته، به سراغش میریم در حالی که تصور می کنیم ایده ای که تو ذهنمون داریم قراره دنیا رو بترکونه. بعد به مذاکره می رسیم! کفه ی ترازوی سمت ما خیلی سنگینه، یه ایده میلیاردیه و حالا توهم خود بزرگ پندارمون میگه اون یکی کفه ی ترازوئه که باید ثابت کنه تخصص هاش به اندازه ی این ایده می ارزن یا نه!!! جلسه تموم میشه و خوش حال بر می گردیم خونه! بعد جریان اون جک میشه که طرف میره خواستگاری، میگن چه طور شد؟ میگه ۵۰ درصد قضیه حله! من راضیم!!!

اگر بخوایم بگیم چرا هیچ وقت هیچ مشارکتی تو این زمینه ها اتفاق نمیوفته، میشه به دو نکته اشاره کرد، اول این که فکر می کنیم ایده ی ما مثل یه بمب قراره بترکونه در حالی که حتی ایده رو اعتبارسنجی نکردیم چه برسه به بیزینس مدل و بیزینس پلن و تحلیل رقبا و …، دوم خودخواهیمونه، وقتی همه چیز رو برای خودمون می خوایم مسلما فقط خودمون رو راضی می کنه! هیچ وقت هم حاضر نیستیم خودمون رو جای طرف مقابل بزاریم و بگیم واسه چی باید ریسک همکاری با ما رو بپذیره؟! قراره که یه تیم یا یه نفر که خودش داره خوب کار می کنه و کلی ایده ی ناب داره، بی خیال تمام ایده هاش بشه و بیاد رو ایده ی شخص کارآفرین کار کنه، در حالی که معلوم نیست اون کارآفرین تا چه زمانی به ایده اش متعهده و پیگیرشه! بعد هم که به هر دلیلی ناامید شد، این طرف مقابله که بابت کارهایی که واسه این ایده کرده، ضربه می خوره و اون کارآفرین با جیب یکی دیگه عشق و حال استارتاپ‌بازی رو کرده و رفته!

حرف آخر، و البته نظر شخصی من، همیشه برای چند لحظه هم که شده خودتون رو بزارید جای طرف مقابل و منصفانه خودتون و درخواست هاتون رو ارزیابی کنید! اگر منطقتون قبول کرد، از طرق مقابلتون انتظار داشته باشید!

8 نظر برای “از آرزوی کارآفرینی تا بازی استارتاپ‌سازی

  1. سلام
    به نظر من اون آدمی که ازش صحبت کردی دو تا مشکل عمده داره. مشکل اولش اینه که رو ایده‌اش زیاد از حد حساب باز کرده. کار دقیقا از اون جایی خراب میشه که ما فکر میکنیم ایده اصلیترین چیزه و وقتی به یه ایده میرسیم فکر میکنیم عجب کار هیجان انگیزی کردیم. در صورتی که تو بهترین حالت هم اون ایده تکراریه و حداقل تو چند تا کشور دیگه امتحان شده. برای همین تو مرحله اول باید واقع بین باشیم و قبول کنیم این ایده نیست که به کسب و کار ارزش میده.
    مشکل دوم اون آدم رو هم خودت تو نوشته اشاره کردی: …. علاوه بر اون چون نفر اولمون یه تازه کاره، نه تجربه لیدری داره، نه تجربه مدیریت منابع انسانی و نه کلا هیچ تجربه ی دیگه ای!
    این رو هم بهش اضافه کن که این آدم ظاهرا پول نداره و توان سرمایه‌گذاری شخصی حتی در مراحل ابتدایی رو نداره! سوال من اینه که اصولا آدمی که نه تخصصی داره و نه تجربه‌ای و نه پولی، چرا باید دنبال کارآفرینی باشه؟ :دی

  2. مطلب جالبی بود. متأسفانه ما ملت کم طاقتی هستیم و غالبا با همه چیز غیر علمی برخورد می‌کنیم. یکی دیگر از مشکلات ما نیز در همکاری، که باعث شکل نگرفتن حرکت‌های خوب و سازنده می‌شود، این است که افراد به جای فکر کردن به منافع خودشان، منافع طرف مقابل را سبک-سنگین می‌کنند. بعضا ما اگر بخواهیم توصیف بدی از کسی داشته باشیم، می‌گوییم که «فلانی فقط به فکر منافع خودش است». اما ای کاش این طور باشد. خیلی از همکاری‌های شکل نمی‌گیرند و یا زود خراب می‌شوند، چون یک نفر هست که حساب و کتاب منافع دیگران را، بهتر از منافع خودش بلد است. این باعث می‌شود که بازی به هم بخورد. از نظر ریاضی هم، یک بازی این چنینی، منطقی نیست. اصلا برای خود بازی خطر دارد.

  3. FUCKHEAD می‌گوید:

    اره همینجوریه…
    من وقتی دیدیم پولشو ندارم که بتونم هر قسمت کار رو به افراد متخصص در اون زمینه بسپارم؛
    رفتم تخصص های مورد نیاز پروژه مورد نظر خودم رو یاد گرفتم؛ همه کارها رو خودم انجام دادم؛ سه سال طول کشید تا یاد بگیرم؛
    پروژه با سرعت مورچه جلو رفت؛ نه جلو که نرفت؛ روی یک خط ثابت نمودار جلو رفت و بالا نرفت؛ بعد از دو سال هم تخصص هایی که سه سال پیش یاد گرفته بودم از رده خارج شد و کلا همه چی تعطیل شد 😐
    و قبول کردنش هم که آی چقـــدر تلخـــــه!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *