جویای کار هستم، شعار یا واقعیت؟ (قسمت اول)

تو جامعه که نگاه کنی، شاهد یه روند کاملا مشابهی برای جوان ها هستی…
دوران مدرسه تموم میشه و برای اولین بار تو جایگاهی می رسن که باید انتخاب کنن. نوجوانانی که تا حالا تصمیم بزرگی برای زندگیشون نگرفتن و حتی در بیشتر موارد بلد نیستن تصمیم بگیرن! کسی بهشون یاد نداده که چه طوری شرایط و معیارهای مختلفی رو کنار هم بزارن و در نهایت با سبک و سنگین کردن اونا، تصمیم نهایی گرفته بشه. همین میشه که بدون توجه به چیزی و در اکثر موارد صرفا با معیار جو جامعه یا ایجاب رتبه، یه رشته دانشگاهی رو شروع می کنن.

تا این جای کار همه چیز رو به راه به نظر می رسه، بهشون عنوان دانشجو خطاب میشه و خب خانواده هم پز قبولی دانشگاه بچه شون رو میدن. اگر رتبه و دانشگاه قبولی خوب باشه هم که به جشن های شاهنشاهی می رسه! دانشجوی قصه ی ما وارد دانشگاه میشه و در نهایت جزو یکی از دو دسته ی معروف دانشجو ها قرار می گیره. دسته اول، دانشجوهایی که همه ی حواسشون به درس و نمره و استاده و همه می دونیم با چه عنوانی خطاب میشن! در نهایت هم کارنامه هایی با معدل طلایی که پشت هم ردیف میشن و احتمالا بدون کنکور قرار هست این روند رو برای دو سال دیگه تمدید کنن. دسته دوم هم، همون ناپلئونی های معروفی که دانشگاه میان که اومده باشن و در نهایت معدل رو به جایی می رسونن که دانشگاه روش بشه به اینا مدرک بده!

ادامه ی این داستان برای هر دو دسته، گاهی مشابه و گاهی جدا از هم جلو میره. در خلال تحصیلات خیلی ها به کار فکر می کنن که با توجه به دانشجو بودنشون اکثرشون با ناکامی بزرگی مواجه میشن. اما بالاخره دوران دانشگاه و درس تموم میشه و جوان داستان ما با یه مدرک تو دستش می خواد بره دنبال کار!

اصل قصه ی ما دقیقا از این جایی شروع میشه که دنبال کار می گرده! قبل از این که وارد اصل داستان بشیم، می خوام توجه شما رو به قبلش جلب کنم. جوان عزیز داستان ما تو دانشگاه چی یاد گرفته؟! بله جواب رو همه می دونیم، هیچی! دلیلش هم مشخصه چون اسما دانشجو بوده و رسما همون دانش آموز سابق! زمانی که وارد دانشگاه می شد، بهش نگفتن که این جا ما قرار نیست اون چیزی که تو باید یاد بگیری رو بهت مستقیم ارائه کنیم، بهش نگفتن که این جا بهت خط رو نشون میدیم تا علاقه ات رو پیدا کنی و بری دنبالش، چون بهش نگفتن تو کلاس مثبت ۳۰ نفره که نصفیشم به دلایل مختلف می پیچونی و نمیری کسی متخصص نمیشه!

همین میشه که با توهمات تخصص و حرفه ای شدن، دوران دانشگاه سر میشه و زمان می گذره. تو این فاجعه نقش استاد ها هم کم نیست که دانشجو رو این طور بار میارن و همین رو ازش می خوان. البته به قول دوستی، استادی که تا حالا از در یه شرکت وارد و خارج نشده، بنده خدا اون هم چیزی نمی دونه که حالا بخواد عرضه کنه یا نکنه! بیشتر از این ادامه نمیدم که در این پست نمی گنجه!

از بحث تخصص و حرفه هم که بگذریم، خیلی از توانایی های پایه که تا الان یه جوان باید بهش رسیده باشه وجود نداره، توانایی کار تیمی، ارتباط با دیگران، مسئولیت پذیری، قانون مداری، اخلاق حرفه ای از جمله مواردی هست که الان تو ذهنمه. همین طور تو این همه مدت که به اسم درس می گذره حتی درست یاد گرفتن، آنالیز مسئله، چگونگی پیدا کردن راه حل و … هم یاد نمی گیرن!

حالا جوانی با این هم محسنات می خواد وارد دنیای کار و بیزینس بشه! (ادامه دارد…)

پی نوشت ۱: تو این چند وقت با تعداد زیادی از این دست جوان ها رو به رو شدیم و به خاطر طرح خاصی که تو شرکت اجرا کردیم در این یک ماه با بیش از ۲۵۰ نفر از این دوستان تعامل داشتم. این پست به شکل دنباله دار راجع به اتفاقات و تجربیات تو زمینه جوانان جویای کار ادامه پیدا می کنه. اگر نظر خاصی دارید یا نکته خاصی که باید گفته بشه، خوش حال میشم در قسمت نظرات اون رو با من در میون بزارید.

پی نوشت ۲: اجازه بدید که سعی کنیم با نگاه غیر مقرضانه و منصفانه به مسئله نگاه کنیم تا شاید بشه راه حلی براش پیدا کرد.

8 نظر برای “جویای کار هستم، شعار یا واقعیت؟ (قسمت اول)

  1. سلام
    پست خوبی بود مرسی
    اگه دنبال مقصر باشیم که خود جوان مقصر هست که در جهت یاد گرفتن حرفه هیچ کاری نکرده و باید خودش دست به کار بشه البته تا حدودی باید اساتید ما هم کمک کنند به این بحث که کمی در جهت فنی شدن دانشجو ها قدم بر دارند

    پ ن : من بعد خدمتم دو ماه بیکار بودم که تو دو ماه با توجه به قبل خدمت کار بلد بودنم ولی باز هم شرکت های استخدامی هم انگار کلا یه سری زامبی می خوان که براشون بازاریابی کنند، بخصوص واسه یه شرکت معتبر رفتم که برنامه نویس می خواست رفتم و دیدم که کلا بازاریاب اینترنتی منظورشون بود. درکل بی خیال شدم و به عنوان فری لنس با یه شرکت خارج کشور کار می کنم. کلا کارفرما ها هم دارن تغییر موضع می دن.

    • عسل راد می‌گوید:

      سلام

      ممنون. نظر لطف شماست.
      کاملا با صحبت های شما موافقم. تمام عوامل دخیل به اندازه خودشون تو این زمینه مقصر هستن. حالا یکی کمتر یکی بیشتر.
      من دارم تمام تلاشم رو می کنم اینا رو شناسایی کنم چون به نظرم پیدا کردن مشکل، نصف راه حله.

  2. قل از هر چیز باید بگم قلم (یا کیبورد) خیلی خوبی دارین و من از خوندن پست هاتون لذت میبرم ! حیف که مشغله کاری دارین و زیاد نمینویسین.

    در مورد دانشگاه باید بگم «خشت اول گر نهد معمار کج / تا ثریا میرود دیوار کج» ، کلا نظام آموزشی ما حداقل دهه شصستی ها و هفتادی ها اصلا نظام درستی نبود از دبستان بگیرین تا دانشگاه. اما اگه صرفا بخواهیم در مورد دانشگاه صحبت کنیم باید بگم وقتی معیار تست زنی و نمره باشه خیلی انتظار بیهوده ای هستش که دنبال خروجی خوبی باشیم.

    مثلا رشته نرم افزار را اگه در نظر بگیریم و توی دانشگاه های مملکت بگردیم متوجه میشیم ۸۰ درصد اصللا کیفیت و پتانسیل این رشته را ندارن و اگه اساتید بخوان واقعا امتحان بگیرن نه روی برگه با فرض اینکه فقط رسوندن مفهوم کفایت میکنه بلکه جلوی کامپیوتر با پروژه های واقعی نه مسائل ریاضی و جبر و احتمال ، اونوقت شما همون ۲۰ درصد را توی سال دوم خواهی دید و مابقی باید تغییر رشته بدن.

    توی همه رشته ها داستان همینه. الان مثل ریگ توی جامعه مهندس ریخته اما اینا مهندس نیستن و بی سواد مدرک گرفته هستند که یا بازار کار را خراب میکنن یا عنوان مهندسی کامپیوتر را. از دوستان و همکاران موفق همون هایی بودند که قبل از اینکه برن رشته نرم افزار برنامه نویس یا علاقه مند شدید به IT و کامپیوتر بودن و بقیه سیاه لشکری بیش نبودند و نیستند.

    در مورد اساتید و امکانات دانشگاهی و شعور و فرهنگ جامعه نمیگم که خودش جای خیلی بحث کردن داره.

  3. به نظر بنده اصلی ترین دلیل ” سیستم ” هستش و در این مورد خاص ” سیستم آموزشی ” مقصر اصلی قلمداد میشه ولی عوامل فرهنگی که اونم به ” سیستم فرهنگی ” برمیگرده بی تقصیر نیست مثلا، در سیستمی که :

    ۱- استاد دانشگاه هیچ حس مسولیتی در قبال آینده کاری دانشجو نداره و با الکی یاد کردن از دانشجو به عنوان آقا / خانم مهندس اونو پرتوقع و متوهم بارمیاره توجیهش هم اینه : مگه چقدر به من پول میدن ؟؟؟ خود دانشجو حال نداره من خودمو تیکه پاره کنم؟

    ۲- نظام تدوین سیستم آموزشی بدون کوچکترین توجه به علم روز سرفصلها رو تنظیم میکنه، کوچکترین ارزشی برای واحدهای واقعا عملی قائل نمیشه، انگار واحد عملی نیاز نیست

    ۳- سیستم آموزشی انگار میخواد از همه تئوریسین بسازه و انگار یه مهندس نباید کار عملی انجام بده و برای هرکاری باید کارگر بگیرن و مهندس فقط فکر میکنه و دستور میده اونم در محیط ایده آل که هیچ مانعی توش نیست

    ۴- سیستم فرهنگی خانواده معتقده که یه دانشجو باید تا آخر دوره دکترا باید از جیب نان آور خونه آویزون بشه که مبادا تمرکزش به هم بریزه یا به قباش بر بخوره و هر پدر و مادری فرزندشو از ۱۸ سالگی تشویق به کار کردن بکنه مجرمه

    ۵- آقا یا خانم دانشجو به اشتباه فکر میکنه تئوری بدونه کافیه در حالیکه ” کار به عمل برآید به سخندانی نیست ”

    ۶- تو این سیستم ظاهرا کار کردن بی کلاسیه و فقط پشت میز نشستن و دستور دادن و الکی با کلاهبرداری پول درآوردن مده ولی پولدار بودن شدیدا مده!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *