مدیر باید مدیر باشه!

شاید بعد از سوال اول مرغ بوده یا تخم مرغ، یکی از چالش برانگیزترین سوالات این باشه که آیا مدیر باید به تمام آن چه مدیریت می کنه کامل مسلط باشه و یا فقط دونستن علم مدیریت کفایت می کنه؟! دانش مدیر چقدر باید باشه؟!

در ابتدا می خوام نظرات افراد دیگه رو با شما به اشتراک بزارم و در نهایت نظر شخصیم رو بگم. اول که با دانشجوها و تازه واردهای کار صحبت می کردم، می گفتن مدیر باید مدیر باشه! اگر اون شخص ابهت مدیریت رو داشته باشه کفایت می کنه. اما بعد وقتی با پدرم صحبت می کردم نظر کاملا مخالف داشت. پدر من معتقد بود که وقتی مدیر به مجموعه هستی کامل باید به کار سوار باشی و حتی بیشتر از کسی که زیر دستت کار می کنه بدونی، برای این حرف هم مثال های خوبی می زد. مثلا بارها تو کار پیش اومده بود که زیردستش معتقد بود کاری نشدنیه اما پدرم با دادن راه حل و حتی در مواردی اقدام شخصیش به اون زیردست ثابت کرده که شدنیه و از اون به بعد مطیع و فرمانبردار شده.

یک بار این سوال توی یکی از کلاس های دانشگاه پیش اومد و سر کلاس بحث جدی و جنجالی شروع شد. استاد معتقد بود مدیر باید کامل بدونه و همون طور که گفتم دانشجوها نظر برعکسش رو داشتن و در نهایت استادمون که به لحن و ادبیات خوبش معروف بود، برگشت گفت اگر شما این طرز فکر رو دارید تهش هیچی نمیشید. اون معتقد بود رشته های میان رشته ای داغونن و اگر دانشجوهاش نخوان به تمام زمینه هاش مسلط باشن به هیچ دردی نمی خورن!

بهتره که به خارج از محافل علمی هم سری بزنیم. بهترین مثالی که من تو این زمینه دیدم، دعوایی هست که تو مدیریت ورزش اتفاق میوفته و مدتی هم مد شده بود که هر کی مدیر می شد می گفتن آخه فلانی حتی یه عکس با لباس ورزشی داره که اومده این سمت رو بگیره؟! با این طرز تفکر میشه فهمید که نظر اکثریت این جمع هم اینه که مدیر باید خودش تو اون حوزه متخصص و حرفه ای باشه. توی بازار هم که اصلاح خاک بازار خوردن گواه این نکته است که نمی تونی یه شبه بیای بالا سر کار وایستی و ادعا کنی می تونی خوب جمع و جورش کنی!

اما تو شرکت ها چی؟! تا حالا به این نکته تو اطراف دقت کردین؟ این که چند نفر با تجربه و تخصص قبلی، مدیر یه قسمتی شدن و چند نفر از اون ها موفق بودن؟ به اکثر ما گفتن اگر می خوای کاری رو شروع کنی باید اول شاگردیش رو بکنی، چه قدر این گفته صحت داره؟!

تمام صحبت هایی که شد نظر جامعه بود و اما نظر شخصی خودم… به نظرم هر دو رویکرد یه مقداری اغراق آمیزه. این که تمام راه های موفقیت از شاگردی رد میشه یه مقدار کلی گویی هست و احتمال استثنا توش زیاده. از طرفی این که فکر کنی یه دفعه می تونی بیای وسط یه ساختار چند ساله وایستی و بخوای فرشته نجات باشی بازم کمی دور از ذهنه. من اگر بخوام به این سوال جواب بدم میگم ما به رویکردی بین این دو نیاز داریم. به صورت تخصصی تر می خوام تو مدیریت آی تی بررسی کنم که با توجه به تخصص خودم عقلانی تر و واقع بین تر می تونم نظر بدم.

با توجه به گستردگی دنیای آی تی، انتظار این که یه مدیر بتونه به تمام تخصص ها به صورت کاملا حرفه ای مسلط باشه، اگر نخوام بگم نشدنیه، بازم باید بگم نشدنیه! هر روز تکنولوژی های جدیدتر دارن میان و تخصص های بیشتری سر از خاک در میارن. البته جا داره از مدیری یاد کنم که دونه دونه تخصص ها رو تا سطح کار راه بندازی یاد می گرفت و اون متخصص رو اخراج می کرد و در نهایت با عدم امنیت شغلی که بین کارمندان ایجاد کرد به شرکت یه نفره رسید و در نهایت منحل کرد!

از طرف دیگه اگر بخوایم بگیم مدیر نیاز نیست به مهارت های تخصصی تسلط داشته باشه، بلایی که سر اکثر مدیرهای دولتی میاد سرش میاد! هیچی نمی دونه و کارمندا به راحتی کم کاری می کنن و سرش کلاه میزارن. اما اون چیزی که انتظار میره اینه که مدیر نسبت به خصوصیات، ویژگی های ابزارها و تکنولوژی ها آشنایی کامل داشته باشه و مهارت تمام کارمندانش رو بدونه. اگر بخوام با مثال ساده این رو بگم، فرض کنید که یکی از من می پرسه میشه این عکس سیاه سفید رو رنگی کنیم؟! دانش من میگه ابزار فتوشاپ این امکان رو داره و فلان کارمندم بهش مسلطه و درجه سختی کارش متوسطه و نسبت به نتیجه اش هم یه شناختی دارم. حالا به راحتی کار رو می گیرم میدم کارمندم انجام میده و شاید من هیچ وقت نفهمم کارمندام چطور این کار رو انجام داده اما تونستم نتیجه رو مدیریت کنم و تحویل بدم!

رویکرد من تا حالا این طوری بوده و سعی کردم اطلاعات کلی از هر چیزی که نیاز دارم پیدا کنم. گاهی بعضی همایش ها شرکت می کنم که بقیه تعجب می کنن که به کار من چه ربطی داره؟! اما همه ی نکته هایی که به دست اومده شبیه نقطه هایی هستن که تو مغزم شکل گرفتن و هر موقع نیاز داشته باشم به یه پروژه و یا کار وصلشون می کنم. نمونه بزرگش رو تو کلاس خط استیو جابز می تونیم ببینیم.

در نهایت بیشتر دونستن خیلی خوبه اما این نباید برای ورود نگرانمون کنه! منکر این نیستم که هر چی مدیر به کار تخصصی تسلط بیشتری داشته باشه اون کار بهتر انجام میشه. این یه واقعیت غیر قابل انکاره. اما می خوام به مدیران آینده این امید رو بدم که از این جایی که گفتم هم می تونن کار رو شروع کنن.

خوش حال میشم نظرتون رو در مورد دانش مدیر تو کامنت با من به اشتراک بزارید.

8 نظر برای “مدیر باید مدیر باشه!

  1. علی می‌گوید:

    من با نظر شما موافقم . مدیر باید به فرآیند کلی کار و ابزارهایی که در اختیار داره ( شامل تجهیزات ،امکانات و نیروی انسانی ) تسلط کامل داشته باشه اما لزومی نداره حتما بدونه جزییات کار (از نظر فنی و تخصصی) چطور انجام میشه
    مثال ساده ای اگه بخوام بزنم اینکه همه مدیران نحوه مناسب تهیه ناهار مجموعه تحت مدیریت خود را در اختیار دارن (تهیه از رستوران ، استخدام آشپز و …) بدون اینکه لزوما چیزی از آشپزی بدونن

  2. مهران دهقانی می‌گوید:

    به نظرم من مدیر توی هر حوزه ای که مدیریت میکنه چه فناوری اطلاعات و چه زمینه های دیگه در درجه اول باید علم کلی مدیریت رو بدونه و تا حدودی کاریزمای مدیریت هم داشته باشه(در مورد اینکه علم مدیریت بدونه باید بگم که برخی درس خوندن و یه سری چیزارو یاد گرفتن و برخی کنار افراد دیگه یاد گرفتن اما هردوشون یه چیزایی یاد گرفتن، در مورد کاریزما هم باید بگم که ممکنه کسی همه علم مدیریت رو واقعا بلد باشه ولی حداقل ویژگی لازم برای مدیریت هم نداشته باشه )
    در درجه دوم باید به علم مدیریت در حوزه خودش مسلط باشه(مثلا مدیریت فناوری اطلاعات)
    در درجه سوم باید به موارد فنی کار(کاری که متخصصاش انجام میدن) آشنایی کافی داشته باشه. مثلا کسی مدیریت فناوری اطلاعات خونده اگر کارشناسی فناوری اطلاعات داشته باشه عالیه چون حتی اگر نخواسته باشه هم به موارد فنی در حد آشنایی مسلط هست. در کل به هیچ وجه لازم نیست تسلط به موارد فنی داشته باشه.
    حتی کسانی هم که تسلط دارن مربوط به قبل از دوران مدیریتشون بوده،چون در زمان مدیریت مسخرست که بخوان به یادگیری موارد فنی بپردازن،مدیریت به اندازه کافی وقت گیر هست.
    لذا با توجه به قدیمی شدن اطلاعاتشون جز آشنایی که با حوزه فنی پیدا کردن به کارشون نمیاد. من یه مهندس نرم افزار نیستم و برنامه نویس هم نیستم ولی به خوبی میفهمم توی تیم برنامه نویسی چیا میگذره و چکار می کنن،اصلا کار می کنن یا نمیکنن. چون فقط آشنایی دارم.از دوران کارشناسی.

    • عسل راد می‌گوید:

      خیلی کامل و جامع توضیح دادید. دقیقا مواردی که اشاره کردید درسته. من هم همیشه میگم مدیریت ۵۰ درصدش آموختنیه ۵۰ درصدش ذاتیه که همون کاریزمای مدیریته.

  3. محمد رضا می‌گوید:

    با نظرتون موافقم، اینکه دانشجوها اعتقاد دارن مدیر فقط باید دانش مدیریت داشته باشه و بس، درسته ولی برای این دوره مناسب نیست، شاید ۴۰ سال پیش این شیوه جواب میداد، هرچند که کارآفرین های بزرگ این شیوه رو دنبال نمی کردن، به عنوان آقای خیامی (مدیر ایران خودرو) یکی از این افراد هست که خودش شخصا قادر به تعمیر ماشین های تولیدی خودش بود. ولی با اینکه بطور کامل از تمام ریزه کاری ها بخواد سر در بیاره هم فکر می کنم برای این دوره اصلا امکان پذیر نیست.
    در آخر هم یه سوال:
    کلاس خط استیو جابز قضیه اش چیه؟ (یک پاراگراف مونده به آخر بهش اشاره کردید)

    • عسل راد می‌گوید:

      درسته.
      استیو جابز در جوانی یه کلاس خط شرکت می کنه که همه فکر می کنن به هیچ دردش نمی خوره، اما در آینده از اون نکته در طراحی محصول جدیدش استفاده می کنه. به نظر من یه مدیر باید حتی شده سطحی نسبت با یه سری چیزا آشنا بشه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *