کتابخانه ای برای همه!

مثل همیشه، هر ایده ای از یک داستان شروع میشه…
داستان این دفعه از اون جایی شروع شد که برای یکی از همکارانمون به دنبال کتاب های خاصی بودم. به دنبال این جستجو کتاب های زیادی بهم معرفی شد. کتاب های خوب و عالی که من رو هم ترغیب به خوندن می کرد. برای همین تصمیم گرفتم تو اینترنت بگردم و اون ها رو دانلود کنم. هر چی بیشتر گشتم، نتیجه ها بی ربط تر بود و من رو مطمئنتر می کرد که باید به کتاب فروشی سر بزنم. خب حالا نوبت پیدا کردن یه کتاب فروشی اینترنتی خوب بود تا کتاب ها رو از اون جا تهیه کنم.
گشت و گذار تو دنیای کتاب ها برام هیجان انگیز بود. احساس می کردم چقدر کتاب هست که دوست دارم بخونم و یه حس بدی هم داشتم که چرا تا حالا نخوندم. بار اول که لیست کتاب های مورد پسندم رو به سبد خرید اضافه کردم، به اندازه حقوق یه ماه یه کارمند، کتاب انتخاب کرده بودم!!! تو شرایطی که تمام پول ها رو داریم برای استارتاپ هامون ذخیره می کنیم، ترسیدم باز پولا رو به فنا بدم… این بود که کلا همه چیز رو بستم و فرداش عازم کتاب فروشی بزرگ این جا شدم. امیدوار بودم وقتی فیزیکی پول میدم بیشتر حواسم جمع باشه و از قصد کارتی با خودم بردم که پول زیادی توش نباشه. با این که هیچ کدوم از کتاب های مورد نظرم رو نداشت با یه کیسه کتاب بیرون اومدم!
خب باز برگشتیم به صورت مسئله اصلی و تهیه ی کتاب های اصلی!!! دوباره اون فروشگاه اینترنتی رو باز کردم، این بار با وسواس بیشتری کتاب ها رو انتخاب می کردم. یه شیطنت دوست داشتنی من رو به سمت انتخاب کتاب ها می کشوند و یه حس دیگه ای بهم اخطار می داد. در آخر بعد از انتخاب کتاب هایی که برام خیلی مهم بودن و بعد از ۱۰ بار مرور سبد خرید سفارش کتاب ها رو دادم که به زودی قراره به دستم برسه!
تو روند این جریانات، ریشه های علاقه ی شدیدم رو به کتاب کشف کردم. مدت ها بود که خودم رو قانع کرده بودم کتاب الکترونیک بخونم و واسه همین یه تبلت ۱۲ اینچی!!! گرفته بودم اما واقعیت این بود که کتاب الکترونیک هیچ وقت حس کتاب فیزیکی رو نداشت و الان کلی ایبوک تلنبار شده دارم! این جرقه یه ایده خوب واسه من بود، چون فکر کردم شاید خیلی ها مثل من باشن! تصمیم گرفتم یه کتابخونه تو شرکت درست کنم و اون رو با بچه ها و دوستای نزدیکم به اشتراک بزارم. بعد بزرگتر فکر کردم و قرار شد این کتابخونه رو با همه ی کسانی که به کتاب اهمیت میدن به اشتراک بزاریم!
یه کتابخونه واسه ی همه… واسه این که بیشتر کتاب بخونیم!
بنا به حکم مسئولیت اجتماعی، هر چند همه میگن واسه شرکت ما زوده، قصد داریم این کار رو بدون کوچکترین چشمداشت مالی در شرکت چیستا اجرا کنیم. من و تمام بچه های چیستا تمام کتاب هامون رو به کتابخونه چیستا آوردیم و به زودی لیستش رو در وب در اختیارتون میزاریم. شما هم اگه دوست داشتید به ما ملحق بشید و کتاب ها رو با اسم خودتون با بقیه به اشتراک بزارید با من در تماس باشید.
برای کسانی هم که می خوان از این کتابخونه استفاده کنن، اگه دوست داشتن می تونن با یه کتاب به پربار شدن این کتابخونه کمک کنن و از کتاب های بقیه استفاده کنن، اگر هم علاقه ای نداشتن باز هم می تونن از کتاب های بقیه استفاده کنن.
اگر پیشنهادی دارید، مطمئن باشید استقبال می کنیم!

4 نظر برای “کتابخانه ای برای همه!

  1. محمدحسین می‌گوید:

    سلام
    واقعا نیت و تلاش شما قابل تقدیر هست
    اما خب مگر شهر شما کتاب‌خانه‌ی عمومی نداره؟

    چرا به اون کمک نمی‌کنید؟
    حتما باید یک کتاب‌خونه‌ی جدا تاسیس کرد؟

    • عسل راد می‌گوید:

      سلام.
      ممنون. نظر لطف شماست.
      دقیقا به این موضوع هم فکر کردم اما یادم رفت بنویسم.
      چند تا مورد بود:
      ۱ من دنبال کتاب های به روزی بودم که حس می کنم کتابخونه ها نداشته باشن
      ۲ بیشتر حالت کتابخونه ی تخصصی هست که فعلا با توجه به کتاب های من گرایش کارآفرینی گرفته
      ۳ برای خودم رفتن به کتابخونه های عمومی و حس رسمی و غیر منعطفش خوشایند نبود
      ۴ نظر دادن، ریویو نوشتن، پیشنهاد کتاب هم می خوایم بزاریم که امکانش شاید تو کتابخونه های دیگه نباشه
      ۵ کلا دلیل اصلیش جو صمیمانه و مشارکت بچه ها بود. اینکه با هم تعامل داشته باشیم چی بخونیم و این داستانا…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *